هنوز ۲۹ ابانیم
ولی اخراش
پاهام یک جوری گرفته انگاری دیشب ۱۰۰ تا جلو پا زدم
در حالی که همش ۲۰ دقیقه راه رفتم
حالا اینا به کنار
امروز یک جوری سرما خوردم ک نگو
گلوم چسییده بود بهم
ولی خوب ظهر دوتا قرص خوردم یکم بهت شدم
امشب کلاس داشتم بازم
من فکر نکنم بتونم به این راحیتیا بی خیال اون بشم
چه حسگوهی اینکه ندونی که اونم دوست داره یا نه
ندونستن
شاید یکی از بدترین حساس
اینکه باید صبر کنی
نمیدونم اگر یک روزی ام بهم پیشنهاد بده من چیکار میکنم
اینکه من جنبه های مختلفی از خودم1 به نمایش گذاشتم
اینکه شاد یک چیزایی گفتم که حقیقت نداره مثلا قضیه گربه ،اینکه من خیلی با پسرا ارتباط دارم یا چیزای دیگه که یادم نمیاد
ولی فک نکنم چیز دیگه ای بهشون گفته باشم
اونام جنبه دیده شدن داشتتتتتتت
میگه اخر سر یا نه
نمیدونم واقعا
ولی یکم حس داره نگاهاش
احساس کردم امشب که ازش سوال کردم دوست داشت نگه ام داره تو کلاس تا بچه ها برن هی چیزی داشت میگفت
ولی اخرشکه چی
معلوم نیست چی کار میکنه
اصلا معلوم نیست دوستم داره یا نه
حالا نداشتم زیاد مهم نیست
زندگی ادامه داره
شاید یک دلیلی داشته این قضیه
ولی میشه گفت من تلاشمو کردم
مثل قضیه دانشگاه نشده
ولی میدونی بعضیا یک حسی میگیرین ازشون منم دارم از اون حسرو میگیرم
هفته دیگ مثل این موقع دیگ اون نیست
معلوم نییس که دیگ چیمیشه
میگه یا نههه