هنوز ۲۹ ابانیم

ولی اخراش

پاهام یک جوری گرفته انگاری دیشب ۱۰۰ تا جلو پا زدم

در حالی که همش ۲۰ دقیقه راه رفتم

حالا اینا به کنار

امروز یک جوری سرما خوردم ک نگو

گلوم چسییده بود بهم

ولی خوب ظهر دوتا قرص خوردم یکم بهت شدم

امشب کلاس داشتم بازم

من فکر نکنم بتونم به این راحیتیا بی خیال اون بشم

چه حس‌گوهی اینکه ندونی که اونم دوست داره یا نه

ندونستن

شاید یکی از بدترین حساس

اینکه باید صبر کنی

نمیدونم اگر یک روزی ام بهم پیشنهاد بده من چی‌کار میکنم

اینکه من جنبه های مختلفی از خودم1 به نمایش گذاشتم

اینکه شاد یک چیزایی گفتم که حقیقت نداره مثلا قضیه گربه ،اینکه من خیلی با پسرا ارتباط دارم یا چیزای دیگه که یادم نمیاد

ولی فک نکنم چیز دیگه ای بهشون گفته باشم

اونام جنبه دیده شدن داشتتتتتتت

میگه اخر سر یا نه

نمیدونم واقعا

ولی یکم حس داره نگاهاش

احساس کردم امشب که ازش سوال کردم دوست داشت نگه ام داره تو کلاس تا بچه ها برن هی چیزی داشت میگفت

ولی اخرش‌که چی

معلوم نیست چی کار میکنه

اصلا معلوم نیست دوستم داره یا نه

حالا نداشتم زیاد مهم نیست

زندگی ادامه داره

شاید یک دلیلی داشته این قضیه

ولی میشه گفت من تلاشمو کردم

مثل قضیه دانشگاه نشده

ولی میدونی بعضیا یک حسی میگیرین ازشون منم دارم از اون حسرو میگیرم

هفته دیگ مثل این موقع دیگ اون نیست

معلوم نییس که دیگ چی‌میشه

میگه یا نههه

الان ساعت ۱۱:۵۵

تازمانی که پست منتشر کنم میشه ۱۲ که شروع روز ۲۹ ابان

فردا کلاس دارم

دقیقا مثل ترم پیش شدم ، خسته

منتظرم که تموم شه کلاسام که شروع کنم به خوندن دوباره

شروع کنم به تمرین

الان خستم

خیلی خسته

هم از نظر فکری ، هم احساسی

داشتم فکر‌میگردم که من و اُون دو تا مسیریم

بر خلاف هم

که یک مدتی به صورت برعکس‌هم مسیر بودیم

اون داره میره یک سمت

من دقیقا بر خلاف اون میرم

یک جمله ای خوندم

که میگفت عشق و عاشقی یک روزی تموم میشه

ادمی پیدا کنین که هدفاتون یکیه ، مسیراتون یکیه

اونجوری قدماتون پررنگ تر میشه

کنار هم دست در دست هم یک مسیر میرین

یکی افتاد اون یکی دیگه دستشو میگیره بلند میکنه

همین کمک میکنه به قوی تر شدن حساتون کنار هم

ولی من و اُون اینجوری نیستیم

میدونم هر چی بگم این هورمونای خاک بر سر چیزی نمیفهمن

همش‌میگن این چیزا کار قلبه

نه اقا جان کار مغز که هورمون ترشح میکنه

حالا من الان اینجوری میگم

فردا سلامتون میگنم🤣

ولی به نظرم با این نظریه جاده یکم قانع شدم

یکممممم

فردا میخواپ پنکک درست کنم صبح

پس‌باید بیدار بشمممممممم

بشینم کارای کلاس ساب اسکیل انجام بدم

کلاس اسکیلم که هیچی🙄🤣

تورو خدا زود تر تموم بشه

خسته شدمممممم دیگ از کلاساشون

جلسات اخر کلاسمه

میدونم که اینم یک حس‌وابستگی زود گذره که تموم میشه

فقط باید یک هفته دیگ صبر‌کنم

هفته دیگ این موقع کلاس تموم شده

و من برای مدت طولانی‌نمیبینمش

الان فک میکنم که ندیدنش وحشتناکه ولی به نظرم اینجوری برای من خیلی بهتره

الان تمام فکر و ذکرم شده اون

و چند روزه که کلا بیخیال همه چیز‌شدم

این که ندونی اونم دوست داره یا نه حس عجیبیه

از هر‌حرکتش یک برداشتی‌میکنی

تهش مطمئن نیستی

یک ترس داری

ولی همیشه میگی‌که کاش اونم دوست داشته باشه

دیشب یکم اذیتش کردم

امروز پیام دادم بهش سین نزد

یعنی‌قهر کرده؟!

اگر‌قهر کرده که خیلی لوسه

چیزی‌نگفتم بهش

و پسرا هنوز منوجه نشدن

که ادم اگر‌کسی اذیت میکنه یعنی دوسش داره

چی میشه اگر اونم منو دوست داشته باشه؟!

کارایی که من کردم خوب نبود خداوکیلی

جلوش از سروش گفتم

از تلگرامم پاکش‌کردم

و اذیتش‌کردم سر کلاس

ولی فقط میخواستم توجه کنه به منم

همین

۲۸ ابان ۱۴۰۲

۱۲:۴۵ عصر