امشب چهارشنبه
حالا یا ۱۲ یا ۱۳ دی نمیدونم واقعا
کلاس ناهید ک تموم شد با سپیده رفتیم تو کوچه تا کوکی بخوریم
بعدش ک داشت میومد من امدم تو تا نبینمش
رفتم تو افیس ک پاور بگییرم
دم در داشت میومد تو رفتم اون ور ک نبیمنشبعدش پاور ک گرفتم گفتم سرمو میندارم پایین بعد بدو میرم
از کنارش ک رد شدم اصلا نگاهش نکردم بعد دیدم سپیده داره باهاش صحبت میکنه گفتم اینجا چی کار میکنی ندا سر کلاسه همونجا محبور شدم بهش سلام کنم
نامرد یک جوری نگاه میکنه ادم به خودش و احساسش شک میکنه
دقیقا مثل خلوک نگاه میکنه
چشاشو گشاد میکنه خیره خیره بهت نگاه میکنه که ادم دوست داره زارت بره بپره بغلش
ولی اون نگاه مشتاق چیز نرمالی چون چهره اشنا دیده اینجوری شده
اگر نه میومد میگفت بعد این همه مدت
واقعا دوست ندارم ببینمش دیدنش اذیتم میکنه متاسفانه
مثل این معتادا شدم میدونم ضرر داره دیدنش ولی دوست دارم بازم ببینمش
فردا مهمونی دعوتم
کارای ندا همش مونده
بازم دوست دارم یک چیز خوشگل براش بگیرم
منظورم نداست ها
الان استوریگذاشتم اگر اون گاو ریپلای زد
من اسمم این نیست
ولی نگاهش دروغ نمیگه
اون وقتی منو میبینه خوشحال میشه
بیا قبول کنیم